تبليغاتX
بدون شرح!!!

سلاممممممممممممممممممممممممممممممممم

خوبید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من اومدم ... یه چند وقتی بود حس و حالش مث خودم پریده بود (البته الانم هنوز کامل بر نگشته) ... اما دیدم نمیشه نزدیک سال جدیده و باید یه پست جدید بزارم و به همه تبریک بگم

امسال هم با همه خوبی و بدیهاش گذشت البته هنوز مونده !!!!

 اولاش بد نبود اما این آخر سریها اصلا جالب نبود ... این عزی جونم با آشناهای ما تفاهم نامه امضا کرده بود و یه روز در میون با فک فامیلای ما میرفتن گردش علمی فرهنگی سیاحتی البته از نوع سیاحت غربش

تموم شه ببینیم سال بعدی چه جوریه ...

راستی کسی نمی دونه این سال جدید سال چیه ؟؟؟!!

الاغ ؟

میمون؟

اوران گوتان؟

دایناسور؟

نزدیک کریسمس که بود دقت کردم دیدم یه شباهت بین عید نوروز و کریسمس هستا !!! حال میکنید چه نکته سنجی هستم ... هر جفت عیدها یک سنبل دارن (سَنبُل بابا نه سُنبُل ... همون تندیس ... چمیدونم یه کوفتی هست دیگه)

  • ما حاجی فیروز دارم و اونا پاپانوئل
  • حاجی فیروز سیاهه اما پاپانوئل سفید
  • حاجی فیروز ما عیدی میگیره (احتمالا اصفهانیه) اما پاپانوئل عیدی میده
  • حاجی فیروز ما پیاده ست اما پاپانوئل سواره سورتمه ست
  • و ...

با همه این تفاسیر حاجی فیروز خودمونو عشقه ... مردمیه ... خاکیه 

امیدوارم سال خوبی رو در کناره خانواده هاتون داشته باشید و

عید همتون مبارک

 

 

واسه اینکه ناراحت نشید و منم یه عیدی به همتون بدم

قربونتون بشم

 

نکته 1 : اولین پست بعد عید همتون از الان مشخصه مث انشا مدرسه ... نوروز خود را چگونه گذراندید

نکته 2 : کالای ایرانی برای هر ایرانی ... آقا جنس ایرانی بخرید دیگه!

نکته 3 : ندارد

 

+ نوشته شده توسط ورپريده در یکشنبه 1385/12/27 و ساعت 0:26 |

سلام

خوبید برو بچ؟

 

یه چند وقتی به علل مختلف که هیچکدومش به شما هیچگونه ارتباطی نداره نبودم اما حالا هستم

نمی دونم این چند وقته چه زجری کشیدید ... آخه من از دستتون خیلی راحت بودم

اما به خاطر اینکه ناراحتتون کردم ازتون معذرت میخوام.

بالاخره یزد و دانشگاه هم تموم شد فقط یه پروژوک مونده که اون هم باکیش نیست (اصلا هم لحجه نگرفتم).

دیشب اومدم آپ کنم اما از برکات بی پایان انقلاب اسلامی که اتفاقا تو ایامش هستیم (آره بابا دهه زجر و میگم) برق یهو و بدون خبر قبلی رفت. حالا ما رو بگی از خدا خواسته گرفتیم تخت خوابیدیم خداییش مغزم داشت تعجب می کرد بعد سالها قرار بود زود (ساعت 12) بخوابم و حالا مجبورم آپ کنم.

 امروز 16 بهمن مصادف است با تولد یکی از دوستامون که همه میشناسیدش و من که به شخصه دوسش دارم و میدونم شما هم قربونش میرید.

به کوری دشمنان صدر اسلام 21 سالش تموم شد و رفت تو 22 سال... لی لی لی لی لی لی

البته تو تاریخ تولدش یه ایهام وجود داره ( آره بابا ایهام ... اگه کلاسای ادبیات فارسی رو نمی پیچوندی الان می دونستی ایهام چیه) . اهل شیعه میگن 16 بهمن و اهل سنت هم اعتقاد دارن 18 بهمن روز تولدشه

خوب فهمیدید کی رو میگم اره بابا خودشه امروز تولد ورپریده س ... نه خودتون و کنترل کنید ... نه زشته بابا تو نامحرمی بوس چیه ... بذارید حداقل از این عزاداری ها دو روز بگذره بعد

 

نکته مهم: به همتون تبریک میگم بالاخره دوا دکتر شما هم اومد نمیدونید این محرمی چه قدر واستون دعا کردم ایشالله میخورید(IMOD) مریضیتون اوت نمیکنه میره کرنل

 

نکته مهمتر : بابا این استادا چرا اینقدر خنگن ... با یکی از دوستام قرار گذاشتیم یه درس بیوفتیم منم نه رفتم امتحان عملی بدم و نه پروژه بهش تحویل دادم تازه امتحان تئوری هم نصفه نیمه نوشتم ... اما دیوونه بهم داده 13 ... آخه الاغ (ببخشیدا) چه جوری بگم میخوام بیوفتم هان هان؟؟؟!!!

 

آخر کاری یه چیزی بگم نه نگید ... این همه مدت گفتم و انجام ندادید حداقل این روز تولدیه دلم و نشکونید و

 

قربونم برید

 

+ نوشته شده توسط ورپريده در دوشنبه 1385/11/16 و ساعت 14:54 |
 

سلاممممممممممممممممممممممم

خوبيد؟ خليد؟ چه ميكنيد؟؟؟؟

من كه حسابي سرويس شدم ... اونم سرويس مهدكودك

اين بازيه چيه همه راه انداختن ... كم كم داره همه جا پر ميشه ... منم دعوت كردن

آدم و ياد اون نامه هايي كه ميندازن تو خونه و ميگن اگه نميدونم 20 تا 30 تا 100 تا نفرستي سنگ ميشي و ميميري وخدا سوسكت ميكنه و ... ميندازه ( نه كه علم پيشرفت كرده جديدا از طريق off واست مي فرستن و اگه انجام ندي !Yahoo نميزاره On بشي )

بايد بگي چيا دوس داري ... خوب نميشه كه همه چي رو اينجا گفت ... اون وقت پشت سر آدم حرف در ميارن ...

اما از اونجايي كه پشت سر آدم حرف در ميارن پس من مجازم كه بگم

  • اول ( مث اين آدم مشهورا كه ميان تلويزيون) من خانوادم رو دوس دارم همينجا از همشون تشكر ميكنم و دست تك تكشون رو ميبوسم.بچه محل ها ... فک فامیل ... در و همسایه ... بقال سر کوچه ... رییس شرکت واحد تهران ... مسیولین پارک ساعی ... سینما ساویز ... گربه آقای صمیمی و ... شرمنده اگه کسی یادم رفت
  • دوم من كامپيوتر رو دوس دارم  البته درسش رو ها مخصوصا برنامه نويسي ... خيلي حال ميده ... ميشيني يه برنامه مينويسي بعد كه تموم شد هي حال ميكني ... ميگي عمرا بيل گيتس هم نميتونسته اين و بنويسه  ... بعد ميبيني سال هزارو سيصد و كم بقال سر كوچه با چرتكه اين برنامه رو نوشته بوده
  • خوب سوم من فوتبال و خيلي دوس دارم ... اما چه فايده الان 1 ماه TV نداريم ... شانس آوردم رفتن تو تعطيلات و گرنه ...
  • يكم از خودم تعريف كنم من از خودم خوشم مياد خودم و دوس دارم... تيپم... وايييييييييي موهام (مگه چيه هان ... ميسوزي مث من خوشتيپ نيستي) ... عيب نداره يه بي ريختايي مث شما بايد باشن تا خوش تيپ و بد ريخت رو بشه تشخيص داد
  •  و در آخر هم همه شما هارو دوس دارم ... البته بهتون حسودي هم ميكنما ... آخه ... خوش به حالتون ... حسوديم ميشه آخه شما يه رفيق توپ مث من داريد اما من ...

خوب حالا رسيديم به جاي حساس فيلم ... انتخاب 5 نفر:

    1.  پدي (همون پدرام)
    2. سامي
    3. مونگلا
    4. موري جون ( البته اگه بتونه تو اين سرما از لونش بياد بيرون)  
    5. اين ليلا زودتر دعوت كرده اما منم دعوت ميكنم دخمر خاله نگار

نکته : این اسم ها هم بر اساس حروف الفبا هستند ( این و مث فردوسی پور اومدم تو ۹۰)

در ضمن یکی از دوستامون (عرفان)از بین ما رفته و دیگه نیست ... ایشالله خدا بیامرزتش واسه شادی روحش یه صلوات بفرستید

خوب اينم از اين ... بريم ديگه ... بريم اين آخر ترميه يكم درس بخونيم

قربونم بريد ...

 

+ نوشته شده توسط ورپريده در چهارشنبه 1385/10/06 و ساعت 12:0 |
 

سلام برو بچ

خوبم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خوب بعد از چند روزي كه از اون حادثه ناگوار ميگذره اومدم يه تشكر ويجه از همتون بكنم ...

ميدونم به خاطر من چه قدر گريه و زاري كرديد ... چه قدر ناراحت شديد ... دستتون درد نكنه

قاسم جون دستت درد نكنه همون اول ما رو گدا كردي ( يعني اين فلسطينيا كه بهشون كمك ميكنن گدان؟؟)

خاله از شما هم بابت اون كاهو كلم ها ممنون ( فقط شب ها از بو بد نميتونستيم تو چادر بخوابيم)

ليلا هم كه اومده ميگه چرا پسرا مسموم نشدن انگار مثلا مدركه كه دخترا گرفتن و پسرا نگرفتن (اين همه دخترا مزيت دارن اونوقت غرغر هم ميكنن)

اين پدرام هم با اين تلويزيون آوردنش ( يه روز نشده تلويزيونمون سوخت تا بدبختيمون دو برابر بشه)

سامي جون بابا تو اصلا نگران نباش وضع من الانش بهتر از تو واسا حتما بهت كمك ميكنم دس از سر تار عنكبوتاي جيبت برداري

موري ممنون كه زمستوني از خونت زدي بيرون و واسه ما پول حواله كردي (ماشالله انقدر پر بركته كه نميدونم چرا تموم نميشه)

پرنده هم كه هوس چادر نشيني كرده (حالا به من چه كه اكباتان برف نمياد)

پارمي به جون خودت و بغل دستيت برف اومده هاااااااااااااااااااااااااااااااااااا

ترنج چادرمون نه ملي نه معمولي ... يزديه

مينا جون دستت درد نكنه اون لباساي افغانيا چه قدر بهم مياد بايد

عرفان تا حالا چندبار عصا قورت دادي ( گير نديد كه چرا قورتم درسته يا غلطه ها) دو ساعت طول كشيد تا اين كامنتت رو هضم كنم

اين نگار هم كه مثلا اومده بود كمك اينقد جيغ جيغ كرد كه كم مونده بود سقف چادرمون هم بياد پايين

و در آخر از كميته امداد كه اين قدر تخم مرغ داده خورديم تو خيابون كه راه ميريم خروسا هستن كه دنبالمون راه ميوفتن (نه كه خوشكليم)

 

خوب بچه ها واسه اين كه آب و هوا عوض بشه ادامه عكسام كه يه قسمت به تاخير افتاده بود رو ميزارم :

توجه توجه : فقط زياد ذوق نكنيد!

قربون U

 

اينم كه واسه زمان ورپريده غول سبزه

 

اين واسه زماني كه من مستند فارنهايت رو مي ساختم

 

اين رو تو معبد شائولين انداختم

 

اينم درست همون لحظه اي كه سقف خونه رو ديدم

+ نوشته شده توسط ورپريده در شنبه 1385/09/25 و ساعت 23:56 |
  سلام بچه ها

خوبید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چه خبرا ؟؟؟؟

چند روزه حسابی حالمون گرفته شده ...

ارواح کله ما و یزدیا دیروز یزد برف اومد

آقا برفی اومد اسمی ... این یزدیای بدبخت هم که نمیدونن این برف چیه هی از ما سوال میکردن این چیه ؟؟؟ چرا سفیده ؟؟؟(بابات خوب ننت (این همون ننه ات است) خوب چمیدونم چرا سفیده) چرا سرده ؟؟؟ (الله اکبر چله زمستون میخواستی برف گرم باشه) خلاصه کلی به این خنگیت یزدیا خندیدیم

تو محوطه دانشگاه هم تا دلتون بخواد برف بازی نکردیم

یه نکته مهم هم بگم:

دیروز مدرسه هاشون تعطیل نبود آخه ؟؟؟

میدونین چرا ؟؟؟ نه ؟؟؟

آخه شبکه یزد ساعت 4 بعداز ظهر به بعد شروع به کار میکنه ... نمیتونن بیان به مردم بگن مدرسه ها تعطیله...

خلاصه بعد از ظهر اومدیم خونه ... رفیقم جلوتر از من رفت

-          ورپریده ... ورپریده بیا بدبخت شدیم!!!!!

حالا من و بگی گفتم چی شده ... نکنه از پنجره اب اومده رفته رو کامپیوترم ... شیرجه زدم تو خونه

-          نه نه خدای من این امکان نداره...

نمیدونستم کف خونه ست که ریخته رو سقف یا سقفه که ریخته رو کف خونه

همه جا پر آب شده بود ... بعد کلی گریه کردن بلند شدیم وسایل و مرتب و تر تمیز کردیم ... نشسته بودیم که چک چک آب تند شد

1

2

3

وای یه قسمت دیگه هم ریخت

اما این دفعه فهمیدم ... سقف بود که رو کف ریخت

امروز از طرف هلال احمر اومدن بهمون یه چادر دادن سر کوچه چادر زدیم

کمیته امداد هم قول داده تا آخر ترم تخم مرغ مصرفی ما رو فراهم کنه

الان ما سردمونه

هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم شماره حساب 0000  بانک ملی شعبه اسکان

 

  • نکته مهم : دخترا تو دانشگاه یزد مسموم شدن اونم 50 تا 60 نفر

مسمومیت غذایی ؟؟؟؟؟؟ یکی به داد این غذای دانشگاه ها برسه

  • نکته مهمتر: نتونستم از سقف عکس بندازم تا واستون بذارم

متاسفانه به خاطر همدردی با ما نمیتونم ادامه عکسهامو بذارم اشالله سری بعد

قربونم برید

 

+ نوشته شده توسط ورپريده در چهارشنبه 1385/09/15 و ساعت 0:26 |